مؤلف مجهول

301

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فلانى ! در فلان محلهء روم عزيزيست جماعت كش . شيخ سعادت نام دارد به او نذر كن « 1 » كه « 2 » مرديست سعادت‌مند . شايد مددى كند كه پسر تو زنده شود . به سخن او اين نذر بر تو كردم . حق سبحانه و تعالى به مجرد نذر كردن بلا توقف به پسر من از سر جان عطا فرمود . و بعد از زنده شدن فرزند خود « 3 » پرسيدم كه : اى فرزند ! كيفيت حال چگونه شد ؟ او خبر داد كه : اى پدر ! روح مرا به آسمان پنجم رسانيده « 4 » بودند كه « 5 » شخصى پيدا شد كذا و كذا و از دست ملك‌الموت گرفت ، اين است كه آمدم . و آنچه پسر من نشان داد ، در ذات مبارك تو مىبينم . شيخ چون « 6 » اين سخن « 7 » بشنيد تعجبش زياده شد . گريه آغاز كرد و فرياد برآورد و به خود گفت : اى بىدولت و بىسعادت ! هرچه كرد او كرد ، و تو در تهمت ماندى . و گفت : عجب مردى كه قدرت خداوندى را جل قدرته و عز عظمته به بنده اطلاق كنند ! به تخصيص به اين‌چنين بندهء عاصى جافى كه راه خود نشناسد « 8 » . او را چه قدرت آنكه از روم در گجرات تصرف كند در كار خداوندى ؟ خصوصا آنكه « 9 » از زمين در آسمان پنجم عمل او متعلق شود . بسيار متألم شد . گريه و زارى آغاز كرد « 10 » و به گوشهء خود درآمد و به خود گفت : اى سعادت ! بدانكه « 11 » حق سبحانه و تعالى را به تو نظرى هست مگر « 12 » ، كه اين نوع امور ظاهر مىگردد . هوش دار ! كه سعادت تو در آن است كه ترك اين وادى كنى و به خداى تعالى « 13 » مشغول باشى ، و بگذرى ازين وادى بوالهوسى ، زيراكه اين نوع چيزها كه مىبينى موجب سرافرازى است ، غالبا « 14 » حق سبحانه و تعالى در ذات تو اين قابليت آفريده است كه اين نوع امور در وى قرار گيرد و به ظهور آيد ، اما از جهت بىكارى و بوالهوسى دور افتاده ( اى ) . درين انديشه بود كه ، آوازى به گوش وى آمد كه : اى سعادت ! بندهء سعادتمند بهتر آن باشد كه باشد جماعت‌مند « 15 » ، يعنى جماعت‌كش باش « 16 » و گوشه‌نشين « 17 » . و چهار علامت را بر پاى دار « 18 » . و ازين همه بىقيد و « 19 » آزاده باش كه از همراهى اين علامتها در رفتن راه و رسيدن به كعبهء مقصود خللى نيست . اگرچه مردم ظاهر به ظاهر شريعت اين چهار علامت را نوع ديگر خيال كرده‌اند ، اما نزد روندگان راه طريقت نه آن چنان است كه ايشان خيال كرده‌اند . پوشيده نماند كه هركدام ازين علامات « 20 » ، اشارت به چيزيست و دال بر معنى . بدانكه علم ، نشانهء

--> ( 1 ) - ب : بر وى نذر بند كه ( 2 ) - ت : + چون ( 3 ) - ب : - خود ( 4 ) - ب : به آسمان چهارم برده بودند ( 5 ) - الف ، ت : - كه ( 6 ) - ت : خود ( 7 ) - ب : - سخن ( 8 ) - ت : بشناسد ( 9 ) - ب : - آنكه ( 10 ) - ب ، ت : - گريه و زارى آغاز كرد ( 11 ) - ب : + مگر ( 12 ) - ب : - مگر ( 13 ) - ب : - تعالى ( 14 ) - ب : + حضرت ( 15 ) - ب : كه جماعت‌مند باشد ( 16 ) - ب : باشد ( 17 ) - ب : + باشد ( 18 ) - ت : بر پاى دارد ( 19 ) - ب : - بىقيد و ( 20 ) - ب : علامت